الشيخ أبو الفتوح الرازي

8

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

عمل ( 1 ) نيست . قوله : * ( يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ ) * ، آنگه حق تعالى بيان كرد كه : غرض ايشان در اين سوگند خوردن چيست ( 2 ) ، گفت : ايشان - يعنى منافقان - باز ايستاده‌اند از جهاد ، سوگند خورند براى شما تا شما از ايشان ( 3 ) راضى شويد و گمان بريد كه ايشان در آن سوگند راست گويند . اگر شما راضى شويد ( 4 ) كه احوال و نهان و دخلت و نيّت ايشان ندانيد ، خداى از ايشان راضى نشود كه ايشان فاسقاند و خارج از فرمان خداى . [ 105 - ر ] و مراد به فاسق ، كافر است اين جا . آنگه گفت : * ( الأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَنِفاقاً ) * ، اين اعراب ، و اين ، جمع عرب است ، و عرب جنس بود ، و واحد او عربى بود ، به ياى نسبت ، اين « يا » دليل وحدت باشد ، كرومى و روم ، و زنجى و زنج و يهودى و يهود و مجوسى و مجوس . آنگه اعراب جمع جمع بود ، گفت : اين اعراب اجلاف جفات كه ايشان را تربيت در باديه و بيابان بوده است ، و ايشان سختتراند به كفر و نفاق . و نصب آن بر تمييز است ، گفت : براى آن كه ايشان را اختلاطى نبوده باشد با مردمان حضر كه در ميان ايشان علما و فقها و اهل خبرت و بصيرت باشند ، و گفتند : مراد جماعتى اعراباند كه ايشان پيرامن مدينه بودند از اسد و غطفان ، و ايشان در كفر و نفاق سختتر بودند ، و تقول ( 5 ) : رجل عربى ، اذا كان منسوبا الى العرب و ان سكن البلاد . و اعرابى ، اذا كان من سكان البادية . * ( وَأَجْدَرُ ) * ، و ايشان سزاوارتر باشند بدان كه حدود و قرآن ( 6 ) و احكام سنت و شرايط شرع ندانند از آن كه ايشان را نشو و تربيت در بيابان بوده باشد . روايت كردند كه : زيد بن صوحان را ( 7 ) در كارزار يمامه دست چپش بيفگندند ، يك روز نشسته بود با جماعتى و اخبار روايت همى كرد . اعرابيى بيامد و آن جا بنشست و گوش با حديث او كرد ، آنگه گفت : ان حديثك ليعجبنى ، و ان يدك

--> ( 1 ) . آو ، آج ، بم ، لب قول مجبره . ( 2 ) . اساس : است ، به قياس نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها به آن سوگند . ( 4 ) . مج گمان بريد . ( 5 ) . آو ، بم ، لب : يقول . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها : حدود قرآن . ( 7 ) . آو رحمه اللَّه ، آج ، لب رضيه اللَّه .